ناظم الاسلام كرمانى
328
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )
كه رسيدن به مقصود منوط است باينكه يك مجلس عين الدوله را تنها ملاقات كنيد و الا در زحمت خواهيد افتاد اگر نجات اين مملكت و آسودگى ملت و بقاى اسلام را ميخواهيد كه للّه و فى اللّه يك مجلس عين الدوله را ملاقات كنيد كه مقدمات كار را ديدهايم فقط همين يك مجلس ملاقات است كه منتج نتيجه است . آقاى طباطبائى چون به خوبى احتشام السلطنه را شناخته و صحت و درستى و تدين او را مسبوق بود لذا فرمود من براى اين مقصود حاضرم كه خود را فدا كنم چه جاى ملاقات عين الدوله همان آن در ظلمت شب با احتشام السلطنه روانهء منزل عين الدوله گرديد در آن مجلس محرمانه كه احتشام السلطنه هم از آن مجلس خارج شد عين الدوله قرآن حاضر كرد و قسم قرآن ياد نمود كه من با مقصود شما حاضرم و قول مىدهم كه به همين زودى مجلس تشكيل گردد من خيال شما را مقدس ميدانم تاكنون هم كه مسامحه كردم خواستم موانع را از جلو بردارم اينك بشما قول مىدهم كه همين چند روزه عدالتخانهء صحيح برپا شود الى آخره . ليكن كلام الليل يمحوه النهار قول و عزم اين شاهزادهء بزرگ و سوگند اتابك و صدر اعظم ايران همان بود مسامحه و مماطله و تشكيل مجلس باغ شاه و تبعيد احتشام السلطنه و عزم بر عدم اجراء دستخط شاه همان اين شد كه پس از مدتى آقاى طباطبائى اين مكتوبرا به او بعنوانى كه ذكر شد نوشت . بارى عين الدوله كه مكتوب آقاى طباطبائى را خواند عبارت ( اقدام نفرموديد يك تنه اقدام خواهم كرد ) اينطور خواند اقدام نفرموديد ( يكشنبه ) اقدام خواهم كرد لذا ترسيد كه روز يكشنبه آقايان بلوائى خواهند نمود لذا چند فوجى از نظام كه در خارج شهر اردو زده بودند به شهر فرستاد قراولخانهها و ارك دولتى و جاهاى لازمه را در تحتنظر آورده از آنطرف بشاه عرض كرد ملاها خيال دارند در روز يكشنبه بلوا كنند و پادشاه را بكشند بهرجهت شاه را ترسانيده و در بين مردم همهمه افتاد كه روز يكشنبه جهاد است لذا متواليا از طرف عين الدوله پيغامهاى سخت و سست وعد و وعيد بترسد و بترساند بآقاى طباطبائى و سايرين ميرسيد اگرچه يكشنبه گذشت و كارى نشد ليكن دو نتيجه داد يكى آنكه مردم جرى شده دانستند كه ممكن است صدر اعظم هم بترسد ديگر آنكه اعليحضرت پادشاه را از ملت ترسانيده از اين جهت در وقت سوارى شاه كسى عارض ميشد او را ميزدند و از اطراف كالسكه بدور ميكردند و بشاه عرض ميكردند كه اين شخص دشمن شاه و قصد جان شاه را نموده اجزاء خلوت و خواجهء سرايانرا نيز بوعد و وعيد تطميع و تهديد نموده كه شاه را دربارهء ملاها متغيّر نمايند . فرمانفرما هم از كرمانشاه مأمور بحكومت كرمان گرديد در قم توقف نمود بلكه ببهانه وارد طهران شود و آنچه اصرار كرد كه اذن بدهند بلكه چند روزى خانه و لانهء خود را ببيند عين الدوله مانع گرديد تا اينكه اين ايام وارد خطهء كرمان شد حاج ميرزا محمد رضا مجتهد كرمانرا كه مدتى منفى و مبعّد از بلد بود مجبورا روانهء مشهد نمود با اينكه معاودت مشار اليه بكرمان جزو مستدعيات آقايان بود سبب تخلف از اين قول و عدم اجراء دستخط شاه در اين مورد با اينكه معاودت يكنفر عالم دماغ سوخته و صدمه ديده بكرمان اهميتى نداشت على الظاهر شاهزادهء فرمانفرما گرديد چه شاهزادهء فرمانفرما از شاهزادگان بزرگ ايران و مدعى صدارت و سپهسالارى بود پس از ورودش به خاك كرمان با اينكه